X
تبلیغات
مسیح - مرگ ، رستاخیز مسیح و دلایل باور آن

مسیح

بشارت

مرگ ، رستاخیز مسیح و دلایل باور آن

                  مسیح خداوند 

                  (جایی که قرآن حتی نتوانست به آن نزدیک شود تا آن را درک نماید)

اجازه بدهید تا گفتگوی خود را با عبارتی از پولس رسول که روی سخنش به ایمانداران اولیه میباشد و میتواند هستۀ مرکزی و صدای رسایی برای درک مرگ و قیام مسیح باشد ،بخوانیم:

 "اگر مسیح زنده نشده است ایمان شما بیهوده است و شما هنوز در گناهان خود هستید و از آن گذشته ایماندارانی هم که مرده اند باید هلاک شده باشند!اگر امید ما به مسیح فقط منحصر باین زندگی باشد از تمام مردم بدبختر هستیم!

اما در حقیقت مسیح پس از مرگ زنده شد و اولین کسی است که از میان مرده گان برخاسته است."

( از نامۀ اول پولس رسول به  کلیسای قرنتس فصل 15 ایه های 17 تا 20 )

"چه از همان ابتدای قرن اول و اندکی بعد از مرگ مسیح  و چه امروز در بین اذهان و باورها چندین برداشت از مرگ و قیام مسیح در بین مردم وجود داشته و دارد.گروهی از باوران همان قرون اولیه معتقد بودند که مسیح چون تماما خدا بود تا صلیب رفت اما او نبود که در بالای صلیب مرد بلکه کس دیگری بجای او مرد.و خدا او را زنده به آسمان برد و خود مسیح از آسمان به کسانی که فکر میکردند او بر صلیب مرده است خندیده است  ؛و این باور غلط و بدور از حقیقت  بعدها در کتاب قرآن نیز وارد شد.

سورۀ النساء آیۀ 157: " و قولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذین اختلفوافیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا " و آیۀ 158:بل رفعه الله الیه و کان الله عزیز احکیما."

ترجمۀ فارسی :آیۀ 157:" و نیز بدان سبب که گفتند :ما مسیح پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم.و حال آنکه آنان مسیح را نکشتند و بر دار نکردند بلکه امر بر ایشان مشتبه شد.هر آینه آنان که در بارۀ او اختلاف می کردند خود در تردید بودند و به آن یقین نداشتند.تنها پیرو گمان خود بودند و عیسی را به یقین نکشته بودند." و آیۀ 158 :" بلکه خداوند او را به نزد خود فرا برد."

 اما گروهی نیز هستند که تماما قیام مسیح را رد می کنند.آنها مسیح را بعنوان انسانی عادی می دانند و می گویند که او مرد و تمام شد.و کارهای نیکش در بین یارانش ماند.و هستند کسانی که یا بسیار مرگ مسیح را اهمیت می دهند و از قیامش براحتی  رد می شوند.و هستند کسانی که قیامش را بسیار اهمیت می دهند و مرگش و زندگی اش را خرده میگیرند.و جای بسیار درد و تاسف است که هنوز گروهی زیادی هستند که در خدا بودن مسیح و یا انسان بودن مسیح وارد بحث های سردرد آور می- شوند!اما آیا همین افراد تاکنون به آنچه که برای آنها در کتابمقدس باقی مانده به ساده گی و صراحت نگاه کرده اند؟پاسخ سوالات من و شما در آسمان ،جایی در کهکشان راه شیری نیست! یا در زیر،جایی در هستۀ مرکز زمین!؛پاسخ ما در خود متن کتابمقدس نهفته است.و در دسترس همۀ ما. به همان عریانی و ساده گی که از همان ابتدای مسیحیت بوده و ما ایمان داریم به این ساده گی  که تا بازگشت خداوندمان باقی خواهد ماند.همانطور که در یکی از گفتگوهای خود در بارۀ ترس از خدا گفتیم.قصد ما نگاهی دوباره به کتابمقدس است و ایجاد کردن تعادل و توازن در تمامی باورها و برداشتها.

بگذارید تا این را با جرات درابتدای سخن خود به شما اعتراف کنیم که :" مژدۀ قیام مسیح از مرگ عظیمتر از مژدۀ نجات مسیح از گناهان ماست." و این را نیز به آن اضافه کنیم که :" اگر دلیل آمدن مسیح را درک نکنیم  ،آنگاه در ک نمی کنیم که چرا مسیح باید میمرد ،اگر مرگ مسیح را  درک نکنیم آنگاه قیام او را نمی فهمیم و اگر قیام او را نفهمیم  در واقع طرح خدا را نفهمیده ایم و اگر این طرح را نفهمیم در واقع نفهمیده ایم که چرا مسیح باید میآمد .و نهایتا هنوز به رستگاری نرسیده ایم."

ما با هم به دو سوال اساسی بر مبنای کتابمقدس پاسخ خواهیم داد:

 1-که چرا عیسای مسیح باید بر صلیب میمرد ؟

2 -که چرا عیسای مسیح باید از مرگ قیام میکرد ؟

 "چرا عیسای مسیح باید بر صلیب می مرد؟

 ابتدا برای پاسخ به سوال اول و برای درک این مطلب ما باید چهار اصل مهم را در پیرامون آن هرگز فراموش نکنیم :

الف- شناختن پاکی و قدوسیت خدا

ب- اقدام خدا برای پاک سازی و قدوسیت انسان گناهکار

ج- مسیح تنها کامل کنندۀ طرح خدا

د-خشنودی خدا از قربانی شدن مسیح

 

 شناختن پاکی و قدوسیت خدا

 

ببینید اولین خطوط نوشته شده در کتابمقدس به قلم موسی بندۀ خدا چگونه است:

"و زمین تهی و بائر بود و تاریکی بر روی لجّه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت و خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد.و خدا روشنایی را دید که نیکوست و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت." ( پیدایش.1:1-4 )

 ببینید آخرین خطوط نوشته شده در کتابمقدس به قلم یوحنا شاگرد مسیح چگونه است :

  "عدل و حق است راههای تو ای پادشاه امتها .کیست که از تو نترسد،خداوندا و کیست که نام ترا تمجید ننماید زیرا که تو تنها قدوس هستی." (مکاشفه.15:4 )

 خدا صاحب نور است .او تاریکی را از نور در نیاورد.او نور را از تاریکی در آورد.او تاریکی را نیکو ندید ، نور را نیکو دید.و قدوسیت: نور است ، روشنایی است ،پاکی است و این تماما ذات تغییر ناپذیر  خداوند است.نه تنها تمام وجود خدا مقدس است بلکه حضور او نیز مقدس است.

 " گفت بدین جا نزدیک میا ،نعلین خود را از پاهایت بیرون کن زیرا مکانیکه در ان ایستاده ای زمین مقدس است." ( خروج 3 : 5 )

 و قدوسیت خدا را حتی فرشتگان به خوبی از آن آگاه هستند :

 " و سرا فین بالای آن ایستاده بودند...و یکی دیگری را صدا زده میگفت قدوس قدوس قدوس یهوه صبایوت تمامی زمین از جلال او مملو است." (اشعیاء 6 : 2-3 )

 خدا قدوس است.خدا این را به انسان گفت.فرشتگان این را به انسان گفتند.انسان انتخاب دیگری نداشت به غیر از زانو زدن در مقابل این قدوسیت و قبول آن.به خصوص زمانی که خداوند این را در دستور اخلاقی و روحانی انسان گذارد:

 "زیرا من یهوه خدای شما هستم .خود را تقدیس نمائید و مقدس باشید زیرا من قدوس هستم."

(لاویان 11 : 44 )

 "تمامی جماعت اسرائیل را خطاب کرده بایشان بگو مقدس باشید زیرا که من یهوه خدای شما مقدس هستم."( لاویان 19 : 2 )

 " پس خود را تقدیس نمائید و مقدس باشید زیرا من یهوه خدای شما هستم."

( لاویان 20 :7 )

 اکنون که در یافتیم :خدا قدوس است.قدم دوم این است که بدانید چون هر پارچۀ کاملا سفید و شفاف که کوچکترین لکه ای را بر خود به ما نشان میدهد ،همچنین کوچکترین گناه ، ( هم صغیره و هم کبیره !)هر گناهی از نظر خدای زنده پنهان نیست.و گناه  نام او را لکه دار می سازد.مثل پدری که فرزندش از مغازه ای چیزی را می دزدد هر چند او این کار را نکرده است اما عمل فرزند باعث ناراحتی و خشم  او میگردد.همچنین است خدای ما.ما همه فرزندان  و مخلوقان دست او هستیم از اینرو کوچکترین کوتاهی و گناه او را مغموم ساخته اما بی هیچ کوتاهی مورد داوری و بازخواست او قرار میگیرد.

می دانید گناه چیست؟گناه یعنی درست به هدف اصلی نزدن و غفلت کردن .حال به هر مقدار و به هر اندازه.امروزه اگر بپرسید آیا قبول دارید که گناهکار هستید؟99.99% ! ابروهایشان را درهم میکنند و با غیض و دلخوری تو را نگاه میکنند.می دانید چرا؟چون گناه را نمی شناسند!چون گناه کریه و زشت است وکسی دوست ندارد با او دوست باشد از اینرو همه می گویند که او را نمی شناسند.اما اگر همین آقا زاده ها بدانند که همیشه گناه در بیرون نیست که ما از آن خوشمان نیاید و او را به خانه راه ندهیم!اکثر اوقات گناه در خانۀ ماست ، در اتاق مطالعۀ ما ،در رختخواب ما،در پشت کامپیوتر ما،در پای تلفن ما، جای دور نرویم در خود ما.خود خود ما.نه زیاد بزرگ.مثل آدم کشی و دزدی یا مثل بت پرستی و زنا.بلکه کوچک اما به همان بزرگی بقیه مثل " دروغگویی یا کینه و شاید هم کمی انتقام کمی بد دهنی ؛رنجاندن، زخم زبان، خودبینی . چطور است کمی از چاپلوسی و لاف زنی و قمار و ارتداد و  دو به هم زنی بگوییم.مورد دیگری هم به یاد من آمد :می توانیم دوست بداریم و دوست نداشته باشیم.تمام این ها نامش گناه است . زیرا هیچکدام این ها هدف خدا برای انسان نبوده است و انسان به غلط تمام اینها را نشانه گرفته و به این اهداف غلط زده ؛اما هدف درست و نشان داده شدۀ خدا تکامل در روح و قدوسیت بود و هست.متاسفانه انسان از ان عدول نمود و نموده از اینرو ناراحتی و تاسف خدا را بر آورد و بر می آورد.

خداوند در کتابمقدس بعد از گناه و سر پیچی انسان از فرامین او می گوید :

 "و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود و در دل محزون گشت.و خداوند گفت انسان را که آفریده ام از روی زمین محو سازم." ( پیدایش 6 : 6-7 )

 یعنی چه؟چرا خدا دست ساخت خود را خراب میکند؟زیرا گناه و عیب در حضور او جایی ندارد و از آنجا که او کاملا عادل است و قدوس گناه را مجازات می کند.آیا میدانید مجازات گناه چیست؟

 " اینک همۀ جانها از آن منند چنانکه جان پدر است همچنین جان پسر نیز هر دوی آنها از آن من میباشد.هر کسیکه گناه ورزد او خواهد مرد."(حزقیال 18 : 4 )

 و پولس رسول همین نتیجه گیری را میکند :

 "زیرا که مزد گناه مرگ است." ( رومیان 6 :23 )

 یعنی چه؟ خدا انسان را آفرید.انسان گناه کرد.و خدا انسان را نابود کرد.می پرسید که کجای این خدای شما پر فیض و مهربان است؟درست گفتید!خدای ما پر فیض و مهربان است از اینرو به انسان این را می گوید که :

 "خداوند یهوه میفرماید آیا من از مردن مرد شرور مسرور میباشم؟نی!بلکه از اینکه از رفتار خود بازگشت نموده زنده ماند...زیرا خداوند یهوه میگوید من از مرگ آنکس که میمیرد مسرور نمیباشم پس بازگشت نموده زنده مانید." (حزقیال 18 : 23 و 32 )

 آیا میبینید که چقدر خدای ما خدایی پر فیض است و درست به دلیل همین فیض اوست که ما اکنون می توانیم درک کنیم ، نقشۀ خدا برای این زنده ماندن انسان ( زنده ماندن روحانی ) چه بود؟

  و این ما را به قسمت دوم از بخش دوم گفتگوی ما هدایت می کند.

 اقدام خدا برای پاکسازی و قدّوسیت انسان گناهکار

 همانطور که دیدیم ،مرگ ،مجازات گناه انسان شد(هم مرگ جسمانی و هم مرگ روحانی).اما از آنجا که خدای ما خدای نور است.خدای روشنایی ست.خدای پر فیض است.راهی را در مقابل انسان قرار داد که آغاز یک طرح الهی عظیم بود.با این راه انسان در واقع جریمۀ گناه خود را که مرگ خود او بود نه با مرگ خود بلکه در عوض ،دادن قربانی بجای خود ،بایست می پرداخت.

 "زیرا که جان جسد در خون است و من آنرا بر مذبح بشما داده ام تا برای جانهای شما کفاره کند زیرا خون است که برای جان کفاره می کند."(لاویان 17 : 11 )

 در واقع خدا جریمۀ گناه انسان را نه با کشتن انسان بلکه با قربانی کردن و ریختن خون قربانی پذیرفت.در یک کلام به این منظور بود که : ( ای انسان!تو باید بابت گناه خودت میمردی.اما چون من پر مهر هستم و خدای پر فیض.من بتو قربانی را می دهم که خونش را بریزی تا بدینوسیله بدانی و ببینی که هنوز خونی بابت گناه تو ریخته شده.تو باید بجای آن قربانی می بودی اما من به تو فرصتی دوباره می دهم تا خود را دریابی و قدوسیت من را لکه دار نکنی.)و جالب است که بدانید خداوند یک اصل بسیار مهم را در انتخاب نوع قربانی به انسان داد: قربانی :خواه ،بره ،کبوتر ،و یا قوچ باید کاملا بی عیب و بی لکه ای  در آن باشد واین همان سمبل پاکی و قدوسیت خدا بود.در واقع خدا به انسان گفت:من پاکم.پس قربانی شما نیز باید پاک و بی عیب   باشد.

 زمان گذشت و همانطور که خدا پیش بینی کرده بود!انسان به عهد خود با خدا وفادار نماند . قربانی های گناه داده می شد اما گناه نیز بعد از آن تکرار می شد!هدف خدا فقط قر بانی کردن حیوان زبان بسته نبود!بلکه درسی به انسان تا از اهمیت و جدیت و عواقب هولناک گناه خود آگاه باشد که آن را دیگر تکرار نکند.اما انسان گناهکار هر روز به دوری خود از خدا فاصله ای می افزود.و نهایت به جایی رسید که انگیزۀ قربانی تماما اساس و دلیل خود را از دست داد.

 " سمو ئیل گفت آیا خداوند بقربانیهای سوختنی و ذبایح خوشنود است یا به اطاعت فرمان خداوند اینک اطاعت از قربانیها و گوش گرفتن از پیۀ قوچها نیکوتر است.زیرا که تمرد مثل گناه جادوگری است و گردن کشی مثل بت پرستی و ترافیم است ."

(اول سمو ئیل 16 : 22-23 )

 "زیرا قربانی را دوست نداشتی والا میدادم.قربانی سوختنی را پسند نکردی.قربانیهای خدا روح شکسته است.خدایا دل شکسته و کوبیده را خوار نخواهی شمرد."

(مزمور 51  : 16 )

 " خداوند میگوید از کثرت قربانیهای شما مرا چه فایده است؟از قربانیهای سوختنیِ قوچها و پیۀ پرواریها سیر شده ام و بخون گاوان و بره ها و بزها رغبت ندارم...گناه را با محفل مقدس نمی توانم تحمل نمایم...خویشتن را شسته ،طاهر نمائید و بدی اعمال خویشرا از نظر من دور کرده از شرارت دست بردارید.نیکوکاری را بیاموزید و انصاف را بطلبید مظلومان را رهایی دهید.یتیمان را دادرسی کنید و بیوه زنان را حمایت نمایید." ( اشعیاء 1 : 11-17 )

 " من از عیدهای شما نفرت و کراهت دارم و عطر محفل های شما را استشمام نخواهم کرد و اگر چه قربانیهای سوختنی و هدایای آردی خود را برای من بگذارید آنرا قبول نخواهم کرد و ذبایح سلامتیِ پرواریهای شما را منظور نخواهم داشت.آهنگ سرودهای خود را از من دور کن زیرا نغمۀ بر بطهای ترا  گوش نخواهم کرد تا انصاف مثل آب و عدالت مانند نهر دایمی جاری بشود."( عاموس 5 : 21-24 )

 "زیرا خون گاوها و بزها هرگز نمی تواند گناهان را بر طرف نماید."

(عبرانیان 10 : 4 )

پس طرح دادن قربانی برای جریمۀ گناه توسط انسان گناهکار بی اثر ماند؛اما نه از دید خدا !او قربانی را به انسان داد تا به او اولا :فرصت بازگشت به پاکی  را بدهد.دوما اهمیت گناه و عواقب آن را بفهمد سوما ضعف و ناتوانی او را در برابر گناه به او گوشزد کند.

در باغ عدن هنگامی که خدا به آدم فرمود از درختهای ممنوعه نخورد درست از همان لحظۀ فرمان ، انسان بود و خودش.فرمان روشن بود.از این درخت نباید می خورد.و خود او به خوبی می دانست.انسان با دستهای خودش با فکر خودش با میل خودش از میوۀ ممنوعه خورد.در واقع خدا به انسان ثابت کرد که تو میل به نفس درون خودت داری  و قادر نیستی که فرامین مرا اطاعت کنی.

در مورد قربانی ها هم همین امر صادق است.خدا خون و قربانی را به انسان داد تا توسط آنها از گناه دور بماند.اما انسان با دستهای خودش با فکر خودش با میل خودش فرامین خدا را نادیده گرفت ،سپس بار دیگر خدا به انسان ثابت نمود که نیاز به یک دگرگونی و تغییری اساسی و بنیادی در وجود خود دارد ( نه خودش برای خودش! که او نه توانایی آن را داشت و نه لیاقت آن را!) تغییری از عمق روح به بیرون.ساختن انسانی نو با روحی نو با دلی نو.که بتواند خدا را مطیع باشد و برای او مقدس بماند.

 " و آب پاک بر شما خواهم پاشید و طاهر خواهید شد و شما را از همۀ نجاسات و از همۀ بتهای شما طاهر خواهم ساخت.و دل تازه به شما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد شما دور کرده دل گوشتین به شما خواهم داد و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید تا احکام مرا نگاه داشته آنها را بجا آوردید."( حزقیال 36 : 25-27 )

 اما خدا چگونه قصد داشت تا این روح و دل تازه را به ما بدهد تا دیگر هرگز میل به گناه نداشته و هرگز در گناه زندگی نکنیم؟

و این ما را به بخش سوم گفتگوی ما می برد.

 

مسیح،تنها کامل کنندۀ طرح خدا

 

زکریا  پدر یحیای تعمید دهنده در بارۀ آمدن مسیح موعود اینگونه دعا می کند:

 " زیرا از رحمت و دلسوزی  خدای ما است

که خورشید صبحگاهی از آسمان بر ما طلوع خواهد کرد

تا بر کسانیکه در تاریکی و در سایۀ مرگ به سر میبرند بتابد

و قدمهای ما را به راه صلح و سلامتی هدایت فرماید."

 (انجیل به قلم لوقا 1 : 78-79 ) 

 کی بود این مسیح موعود که می خواست قدمهای ما را به صلح و سلامتی هدایت کند؟

او کسی بود که باید می توانست انسان را برای همیشه پاک کند و از گناه دور سازد .او کسی بود که باید به انسان روح و دلی تازه می داد و این دل و روح تازه باید همواره برای خدا می تپید و او را اطاعت میکرد.او کسی بود که باید یکبار برای همیشه انسان را د ر حضور خدا یا مستحق حیات جاودان و یا مستحق تاریکی  و درد می ساخت.بعد از او چیزی در میانه نباید می ماند!او آخرین فرصت باید می بود برای تمام آنانیکه مایل به اطاعت و ارزش نهادن به قدوسیت خدا می بودند.آیا او کاندیدای مناسبی برای این هدف از طرف خدا بود؟بگذاریم تا کلمات برای خود سخن بگویند:

 "و صدایی از آسمان شنیده شد که می گفت :" این است پسر عزیز من که از او خشنودم." ( متی 3 : 17 )

 " فرشته به او گفت: ای مریم!نترس زیرا خداوند به تو لطف فرموده است .تو آبستن خواهی شد و پسری خواهی زائید و نام او را عیسی خواهی گذارد.او بزرگ خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقب خواهد شد.خداوند ،خدا تخت پادشاهی جدش داود را به او عطا خواهد فرمود.او تا به ابد بر خاندان یعقوب فرمانروایی خواهد کرد و پادشاهی او هرگز پایانی نخواهد داشت." ( لوقا 1 : 29-33 )

 " شمعون ،طفل را در آغوش گرفت و خدا را حمد کنان گفت:

"حال ای خداوند بر طبق وعدۀ خود بنده ات را به سلامت مرخص فرما ،چون چشمانم نجات تو را دیده است ،نجاتی که در حضور همۀ ملتها آماده ساخته ای."

( لوقا 2 : 28-31 )

 " ...هنوز سخن او تمام نشده بود که ابری درخشان آنان را فرا گرفت و از آن ابر صدایی شنیده شد که می گفت:این است پسر عزیز من که از او خشنودم .به او گوش دهید." ( متی 17 : 5)

 آیا فقط تولد او کافی بود تا طرح خدا کامل شود؟ای کاش!اما دلیلی که مسیح به دنیا آمد تنها تولدش نبود بلکه دلیل تولدش بود.گناه چه؟تکلیف جریمۀ گناه چه می شود؟خون برای کفارۀ گناه؟برۀ بی عیب؟آیا حاضرید تا دردناکترین خبر را در اوج خبر شاد بشنوید؟او همان قربانی بود.او به دنیا آمد تا قربانی شود.چرا؟گناه اولیۀ انسان...تلاش خدا برای بازگشت انسان به پاکی...قربانی ها...قدوسیت خدا...همه و همه دست به دست هم داد تا ذره ذره خداوند به اجرای طرح کلی و کامل خود نزدیک و نزدیکتر شود.آیا بخاطر دارید ؟مزد گناه مرگ بود.قربانی جای مرگ انسان را گرفت.اما هنوز باید جانی گرفته می شد و خونی ریخته می شد اما هنوز باید جریمۀ گناه پرداخته می شد و از آنجا که مزد گناه مرگ بود ،مسیح که از طرف خدا برای اجرای طرح پاک کردن انسان از گناه به جهان آمده بود باید قربانی می شد.

 "پس وقتی عیسای مسیح ارادۀ خدا را بجا آورد و بدن خود را یک بار و آن هم برای همیشه به عنوان قربانی تقدیم کرد ما از گناهان خود پاک گشتیم."

( عبرانیان 10 :10 )

 مرگ مسیح از این جهت کاملترین طرح خدا بود که با قربانی شدن او یکبار و برای همیشه قربانی گناه پرداخت می شد و یکبار برای همیشه انسان با ایمان به این فرستندۀ خدا می توانست وارد قدوسیت و نور و شادمانی جاودان شود.با آمدن مسیح و قربانی شدن او بر صلیب برای پرداخت جریمۀ گناه جهان نیکی مطلق درهایش بسمت انسان باز شد و راهی گسترده گشت که آدمی با پا گذاردن در ان به حیاتی دست می یافت که در آرزو و امید او بود ،یعنی حیات جاودان.یوحنای رسول شاگرد مسیح می نویسد:

" زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود." ( یوحنا 3 : 16 )

مرگ مسیح از این جهت کاملترین طرح خدا بود که با مرگ مسیح دشمن دیرینۀ خدا شیطان دیگر هرگز قدرتی بر انسان نمی داشت تا بر او با ترس غلبه کند:

" ...او نیز جسم و خون به خود گرفت و انسان گردید تا به وسیلۀ مرگ خود ابلیس را که بر مرگ قدرت دارد نابود سازد."( عبرانیان 2 : 14 )

شیطان هرگز قدرتی نمی داشت تا او را وسوسه کند و براو غلبه کند:

"زیرا کاهن بزرگ ما کسی نیست که از همدردی با ضعفهای ما بی خبر باشد بلکه کسی است که درست مانند ما از هر لحاظ وسوسه شد ولی مرتکب گناه نگردید."

( عبرانیان 4 : 15 )

مرگ مسیح از این جهت کاملترین طرح خدا بود که با مرگ مسیح و با ایمان به او هر کسی نجات را می یابد.

" وقتی عیسی یکبار و برای همیشه وارد قدس الاقداس شد خون بزها و گوساله ها را با خود نبرد ،بلکه با خون خود به آنجا رفت و نجات جاویدان را برای ما فراهم ساخت."(عبرانیان 9 : 12 )

مرگ مسیح از این جهت کاملترین طرح خدا بود که با مرگ مسیح ما محبت کامل خدا را در عمل دیدیم.

" اما خدا محبت خود را نسبت بما کاملا ثابت کرده است زیرا در آن هنگام که ما هنوز گناهکار بودیم مسیح بخاطر ما مرد." ( رومیان 5 : 8 )

آیا خود مسیح این را می دانست که باید بر صلیب  برای گناهان بسیاری مصلوب شود؟ صد درصد!او بارها به شاگردان نه تنها در بارۀ مرگ خود بلکه شیوۀ آن نیز سخن گفته بود.مسیح می دانست که مرگ او کاملا تحقق تمامی وعده های کتابمقدس خواهد بود ( متی 26 : 54  و یوحنا 12 : 27 )مسیح می دانست که مرگ او تکمیل کردن طرح الهی خدا برای نجات و مقدس کردن انسان خواهد بود.( یوحنا 3 : 14-15 )مسیح می دانست که مرگ او بر صلیب غیر قابل اجتناب و ضروریست و کسی را اجازه نداد تا جلوی آن را بگیرد.( متی 16 : 21-23 و یوحنا 18 : 11 ) مسیح می دانست که مرگ او بر صلیب انجام دادن ارادۀ کامل خداست.( متی 26 : 42 و عبرانیان 10 : 4-7 )

پس خداوند از قربانی شدن مسیح خشنود بود ؟

جواب این را در قسمت چهارم گفتگوی خود خواهیم دید.

 

خشنودی خدا از قربانی شدن مسیح

               میسح خداوند

در یکی از اشعار خود در بارۀ مرگ مسیح و مصلوب شدن او نوشته ام:

 

                 "  چه کسی مصلوب شد ؟  "

 

زمزمه ها در گرفته بود در شهر داوود که :

                                                    " او را می برند ! "

فوج ِ فرشتگان ِ مغموم بر کنگره های معبد اورشلیم

نگاهشان به زنجیرهای سیاه مرگ بود

                                               که چسان " او را می برند ! "

اشک شور بر لبان مریم ِ " مجدلی " !

                 به درد می گزید شان !

       گیسوان را به چنگ می کشید شان :

                                            " ببین چگونه ترا می برند ! "

مریمِ مادر که جانش در پرواز بود

از آغلی در بیت لحم

تا صلیبی سنگین بر شانه های " نوزادش "

 و دلش در خنجری فرو می رفت که:

                             -" جوانم را می برند!"

طناب خیانت بر گردن ِ" یهودا " !

                               - " نمی توانم ببینم که او را می برند ! "

 

طعم ِ تلخ ِ بزدلی یاران بر دهانشان !

                                     گیج !

                                    مبهوت !

                                    پنهان شده در غلظت شب :

                                              - " چرا او را می برند ؟! "

و " یحیی " شرمناک در خاک :

                                               -" آن بره را می برند !! "

 

چه خاموش " بیت لحم "

چه حیران " ناصره "

چه دلتنگ " دریای جلیل "

چه گریان " کوه زیتون "

...

صدای شیون مادران اورشلیم به " باغبان " رسید !

                                     - ... " مرا می برند ! "

 

                                                                    1381

 

 و من این را به آن ایمان دارم با تمام پوست و استخوان خود که خدا صدای خود را در خود شنید که :

 " ایلی،ایلی،لما سبقتنی؟ یعنی " خدای من ،خدای من، چرا مرا ترک کردی؟" درد جانکاه مسیح بر صلیب غیر قابل  تحمل بود و او نمی توانست به آن نگاه کند.اما او را از صلیب نرهانید.او را به آسمان نبرد و به ما نخندید و کس دیگری را هم بجای او با یک بشکن زدن عوض نکرد!از اول دستگیری در باغ جتسیمانی مسیح بود ،در شش محاکمه مسیح بود،در نزد پیلاطس مسیح بود، در شلاق خوردن ها و توهین شدن ها و آب دهان به صورت انداختن ها مسیح بود، دست  و پای مسیح بود که  با میخ های آهنین به چوب کوبیده شد،پهلوی مسیح بود که با خنجری سوراخ شد،این مسیح بود که در بالای صلیب گفت:" خداوندا اینان را ببخش زیرا نمی دانند که چه می کنند." صدای مسیح بود که " مادر ،این پسر تست...و این مادر تست." و این فریاد عیسای مسیح بود که :" ای پدر! روح خود را به تو تسلیم می کنم." و این مسیح بود که گفت : " تمام شد." پس چرا باید قومی این را باور کنند که مسیح نمرد؟اگر مرگ مسیح بابت خشنودی خداوند می شد و در مرگ و اطاعت مسیح از مرگ رستگاری انسان را می دید ؛ اگر در مرگ مسیح رهایی و نجات بدست می آمد؛اگر در مرگ مسیح ریشه های دوست داشتن گناه برای همیشه کنده می شد و آدمی با ایمان قلبی به مسیح صاحب دلی تازه و روحی تازه میگردید پس چرا باید خداوند اجازه نمی داد با تمام دردناک بودن این واقعه مسیح بر صلیب میمرد؟باید این گروه بدانند که خدا از مرگ مسیح کاملا خشنود بود هر چند راضی نبود:

"خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده بدردها مبتلا سازد چون جان او را قربانی گناه ساخت آنگاه ذریت خود را خواهد دید و عمر او دراز خواهد شد و مسرت خداوند در دست او میسر خواهد بود.ثمرۀ مشقت جان خویشرا خواهد دید و سیر خواهد شد و بندۀ عادل من به معرفت خود بسیاری را عادل خواهد گردانید زیرا که او گناهان ایشانرا بر خویش حمل خواهد نمود." ( اشعیاء 53 :10-11 )

پس چرا باید خداوند از مرگ مسیح خشنود نمی شد و او را نمی کشت اگر با مرگ او جانهای بسیاری حفظ می گردید؟اگر امروز نام مسیح فراتر و بالاتر از هر نامی به قلب ترسان انسان گمشده آرامش و صلح را می دهد ،اگر امروز نام مسیح نشان دهندۀ رحمت و محبت خداوند است،اگر امروز نام مسیح نشان گر شفا و سلامتی در بین تمامی انسان هاست ،تنها به این دلیل است که او حاضر شد تا مرگ بر صلیب را بپذیرد تا تمام این طرح الهی به درستی و کاملیت اجراء شود:

" چون او به شکل انسان در میان ما ظاهر گشت ،خود را پست تر ساخت و از روی اطاعت حاضر شد مرگ –حتی مرگ بر روی صلیب – را بپذیرد ؛از این جهت خدا او را بسیار سرافراز نمود و نامی را که مافوق جمیع نام هاست به او عطا فرمود." ( فیلیپیان 2 : 8-9 )

خداوند با تمام درد جانکاه صلیب که بدترین نوع مرگ در آن دوران بود ،باز از آن نتیجه ای به مراتب نیکو و زیبا  گرفت که موجب نشان دادن :

فیض بی دریغ خدا ( رومیان 5 : 8 )،محبت بیکران خدا ( یوحنا 3 : 17 )،دلسوزی بیکران خدا

( یوحنا 10 : 11 )،ارتقاء ارزش انسان ( یوحنا 15 : 13 )،آشتی کردن خدا با انسان و نجات ( رومیان 5 : 10 ) ؛بوده است.

امید داریم که تا به اینجا توانسته شما را با واقعیت های موجود در ورای هزاران تفسیرهای متعدد و برداشت های مغرضانه به سرچشمه های این حقیقت بر مبنای کتابمقدس رهنمون شده باشیم.

    اما دوست من ! مرگ مسیح و باور آن تمام حقیقت نیست!بلکه فقط بخشی از آن است.زیرا آنچه که در پیش رو به آن نگاه خواهیم کرد به همان اندازه قابل اهمیت و  به همان اندازۀ جدیت باور مرگ مسیح خواهد بود که کوتاهی و سهل انگاری در باور آن به مرور زمان حتی قبول و باور مرگ مسیح بر بالای صلیب را در ما ضعیف و ضعیف تر می سازد تا جائیکه ممکن است روزی در ما از مسیح و صلیب او فقط تکه چوبی باقی مانده و بس!همانطور که در ابتدای سخنان خود به آن اشاره کردیم " مژدۀ قیام مسیح از مرگ بالاتر از مژدۀ خبر نجات مسیح است."

پس اجازه بدهید تا باهم به قسمت دوم بحث خود بپردازیم تا برکات خود را کامل کنیم!

 

چرا مسیح باید از مرگ قیام می کرد؟

 

قیام مسیح از مرگ ناگهان یک شبه اتفاق نیفتاد!به دور از پیش بینی قبلی و اشاره به آن ،اگر شاگردان با قیام مسیح از مرگ کاملا غافلگیر شدند و دست و پای خود را گم کردند ،مقصر مسیح نبود ،اشکال از فراموشکاری شاگردان بود!آنها بودند که گفته های مسیح را در بارۀ قیام خود یا جدی نگرفته بودند و یا در خلال روزها فراموش کرده بودند.مسیح سه بار در بارۀ  نه تنها مرگ خود بلکه در بارۀ قیام خود نیز با شاگردان صحبت کرده و آنها را برای آن روز آماده ساخته بود.

بار اول:

" از آن زمان عیسی به آشکار ساختن این حقیقت پرداخت و به شاگردان خود گفت که او می بایست به اورشلیم برود و در آنجا از مشایخ و سران کاهنان و ملایان یهود رنج بسیار ببیند و کشته شود و روز سوم زنده گردد." ( متی 16 : 21 )

بار دوم:

"پسر انسان ( لقب مسیح)بدست آدمیان تسلیم میشود و آنان او را خواهند کشت ولی سه روز بعد دوباره زنده خواهد شد." ( مرقس 9 : 31 )

 و بار سوم :

" عیسی دوازده شاگرد خود را به کناری برد و به آنان فرمود :" ما اکنون به اورشلیم میرویم و آنچه انبیاء در بارۀ پسر انسان نوشته اند به حقیقت خواهد پیوست.او بدست بیگانگان تسلیم خواهد شد،او را مسخره خواهند کرد و با او بد رفتاری نموده به رویش آب  دهان خواهند انداخت.او را تازیانه زده و خواهند کشت.اما در روز سوم زنده خواهد شد." ( لوقا 18 : 31-33 )

اینجا جا دارد تا از وفاداری زنان و ایمان آنان در دنباله روی کردن از مسیح تا به آخر، قدردانی کرد و بابت آنها خدا را شکر گفت.این زنها بودند که برای اولین بار خبر قیام مسیح را به دیگر شاگردان دادند.دیگر شاگردان کجا بودند؟در ناباوری و اندوه و ترس.مرقس جوان برای ما می نویسد:" مریم رفت و این خبر را به شاگردان که غمگین و گریان بودند رسانید." ( مرقس 16 : 10 ) دکتر لوقا برای ما می نویسد:" موضوع برای آنان مهمل و بی معنی آمد و سخنان آنان را باور نمی کردند اما پطرس برخاست و به سوی قبر دوید و خم شده نگاه کرد،ولی چیزی جز کفن ندید." ( لوقا 24 : 11-12 )یوحنای رسول برای ما می نویسد:" در غروب روز یکشنبه وقتی شاگردان از ترس یهودیان در پشت درهای بسته به دور هم جمع شده بودند عیسی آمده در میان آنان ایستاده و گفت : " سلام بر شما باد." و بعد دستها و پهلوی خود را به آنان نشان داد."

( یوحنا 20 : 19-20 )

ما قصد نداریم که شما را به باور قیام مسیح از مرگ قانع کنیم ،خدا ما را ببخشد که اگر فکر آن هم در سر ما باشد! از اینرو ما قصد نداریم به تمام ریز وقایع بپردازیم و به شما فرصت می دهیم  و از شما در خواست میکنیم که خود با تهیه کردن انجیل معتبری آن را برای دانش خود بخوانید و ببینید.ما فقط قصد داریم از عظمت و بزرگی قیام مسیح و تاثیر بسزای آن بر طبق کتابمقدس سخن بگوئیم و شما را به این نتیجه برسانیم که : اگر مسیح باید می مرد پس مسیح باید از مرگ قیام هم می کرد.

اما چرا مسیح باید از مرگ قیام می کرد؟

ما آن را در پنج دلیل زیر می دانیم :

 ۱-تائید 2-تصدیق 3-تفویض4-تکمیل 5-تشویق

 تائید

 قیام مسیح از مرگ ،تاییدی بر قدرت خداوندی او بود.

 اگر می دانیم که تنها خداست که زنده می کند و تنها خداست که میمیراند ؛مسیح نیز همین  قدرت را از طرف خدای زنده دارا بود.یوحنا از قول او می گوید :

"هیچکس جان مرا از من نمی گیرد،من به میل خود آن را فدا می کنم .اختیار دارم که آن را فدا سازم و اختیار دارم آن را باز بدست آورم." ( یوحنا 10 : 18 )

و همچنین یوحنا از قول استادش می نویسد:

" من قیامت و حیات هستم." ( یوحنا 11 : 25 )

و پولس رسول در نامۀ خود به کلیسای روم چه کامل و چه زیبا می نویسد که :

" و با زنده شدنش پس از مرگ با قدرتی عظیم ثابت نمود که از لحاظ قدوسیت خدایی ، او پسر خداست." ( رومیان 1 : 4 )

 

تصدیق

قیام مسیح از مرگ ،تصدیقی بر صحت تمامی پیشگویی های کتابمقدس بود.

 

همانطور که مرگ مسیح بر بالای صلیب تماما در کتاب مقدس درج و پیش بینی شده بود ،همینطور قیامش از مرگ کاملا پیش بینی شده بود و از اینرو تصدیقی بود بر تمامی صحت کتابمقدس.

داوود در مزمور خود در بارۀ مسیح موعود می نویسد:

" او در عالم اموات ترک نشد و جسد او هرگز فاسد نگردید." ( مزمور 16 : 10 )

و خود مسیح در بارۀ تصدیق آیه های کتابمقدس و تاییدی بر آن  بعد از قیام خود زا مرگ این را به شاگردان خود  یادآوری می کند:

"وقتی هنوز با شما بودم و می گفتم که هر چه در تورات موسی و نوشته های انبیاء و مزمور در بارۀ من نوشته شده باید به انجام برسد،مقصودم همین چیزها بود." بعد اذهان ایشان را باز کرد تا کتابمقدس را بفهمند." ( لوقا 24 : 44- 45 )

و یوحنا می نویسد:

" اما معبدی که عیسی از آن سخن می گفت بدن خودش بود.پس از رستاخیز او از مرده گان ،شاگردانش به یاد آوردند که این را گفته بود و به کتاب مقدس و سخنان عیسی ایمان آوردند." ( یوحنا 2 : 21-22 )

 و پطرس رسول ،شاگردی که در مهم ترین شب زندگی خود و استادش  یکی از تلخترین درسها ی زندگی اش را گرفت .بعد از اینکه تماما به استادش ایمان آورده و قلب و روحش را تماما در اختیار او می گذارد در یکی از بزرگترین اعترافات  به ایمان در کتابمقدس ،  در این باره می گوید:

" ای مردان اسراییلی به این سخن گوش دهید.عیسای ناصری مردی بود که ماموریتش از جانب خدا به وسیلۀ معجزات و شگفتی ها و نشانه هایی که خدا توسط او در میان شما انجام داد به ثبوت رسید همانطوری که  خود شما خوب می دانید ،شما این مرد را که بر طبق نقشه و پیش دانی خدا به دست شما تسلیم شد ،بوسیلۀ کفار به صلیب میخکوب کردید و کشتید.اما خدا او را زنده کرد و از عذاب مرگ رهایی داد زیرا محال بود مرگ بتواند او را در چنگ خود نگهدارد." ( از نامۀ اعمال 2 : 22-24 )

و ببینید پولس رسول چه دقیق و کامل این را برای ما میشکافد:

" آنچه را که بمن رسیده بود- یعنی مهمترین حقایق انجیل را بشما سپردم و آن این است که مطابق پیش گویی های تورات و نوشته های انبیاء ،مسیح برای گناهان ما مرد و مدفون شد و نیز بر طبق کتابمقدس در روز سوم زنده گشت."( اول قرنتیان 15 : 3-4 )

لطفاً دقت کنید به  دو تکرار مطابق و بر طبق ؛پولس می گوید که هم مرگ عیسی مطابق کتابمقدس بوده است و هم قیام او بر طبق کتابمقدس بوده است.کجا هستند کسانی که فکر می کنند :" مسیح نمرد.و یعنی چه که مرده زنده شود."

کور نور را نمی بیند و عذری ندارد .اما اگر ما چشم داریم و باز هنوز نور را نمی بینیم ،وامصیبتاست!

 

 تفویض

 

قیام مسیح از مرگ ،آغاز آمدن روح القدس ( نه انسان! نه فارقلیط !نه پیامبری دیگر!نه جسم!! )یعنی روح مقدس خدا در قلبهای ما بود تا ما بماند و با ما زندگی کند.

این هدیۀ بزرگ خدای زنده بدون  قیام مسیح از مرگ غیر ممکن بود.خدای پر فیض و مهربان ما  با تفویض کردن و بخشیدن روح پاکش در جسم و جان ما در واقع گفتۀ خود را در بارۀ دادن روحی تازه و دلی تازه هم تایید نمود و هم برای ما  بار دیگر صحت کتابمقدس را تصدیق نمود.او در کتاب حزقیال از زبان نبی  به ما گفته بود که :

" و ایشانرا یکدل خواهم داد و در اندرون ایشان روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان دور کرده دل گوشتی بایشان خواهم بخشید." ( حزقیال 11 : 19 )

و همانطور که یوییل نبی  از زبان خدا می نویسد:

" و بعد از آن روح خود را بر همۀ بشر خواهم ریخت." ( یوییل 2 : 28 )

روح مقدس خدا بعد از مرگ و قیام مسیح مانند یک نگهبان ،یک معلم،یک شاهد ،یک شفیع   فرستاده شد تا با ایمانداران به مسیح تا به ابد بماند و آنان را در گوشه گوشه های زندگی مدد رساند تا  فرزندان نور و مقدسین خدا در راه بازگشت  هرگز گم نشوند و در امید بازگشت هرگز دلسرد نگردند.اگر مسیح ماموریت خود را با مرگ و قیام خود تمام نمی کرد ،روح القدس نمی توانست بعنوان چنین پشتیبانی نزد ما بیاید و بماند .خود مسیح میفرماید:

" با وجود این ، این حقیقت را به شما می گویم که رفتن من برای شما بهتر است زیرا اگر من نروم پشتیبان تان پیش شما نمی آید اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد." ( یوحنا 16 : 7)

و دقیقا بخاطر شهامت روح القدس در شاگردان اولیه بعد از رفتن فیزیکی استادشان از بین شان بود که وقتی در روز پنطیکاست آن را دریافت کردند  با شجاعت مژدۀ نجات مسیح را به بیگانگان و همان کسانی که مسیح را به صلیب کشیده بودند اعلام کردند.

"اما پطرس با آن یازده رسول برخاست و صدای خود را بلند کردو خطاب به جماعت گفت:

"...خدا همین عیسی را پس از مرگ زنده کرد و همۀ ما بر آن گواه هستیم...پس ای جمیع قوم اسراییل ،یقین بدانید که خدا این عیسی را که شما مصلوب کردید،خداوند و مسیح کرده است." ( از نامۀ اعمال 2: 14 و32 و 36 )

و دوباره از جوشش درونی رسولان مسیح همان هایی که  ،یک شب همه او را ترک کردند و فرار را بر قرار ترجیح دادند و استاد خود را با قاتلان تنها گذاشتند ؛می بینیم که شعله های پر جوش بشارت و شهامت زبانه می کشد و تاریکی اطراف خود را منور می سازد و این ممکن نبود به غیر از دادن روح القدس پس از گذشت پنجاه روز از قیام مسیح از مرگ.ببینید دوباره شاگردان چگونه شجاعانه نام پر عظمت نجات دهندۀ خود را بشارت می دهند:

" خدای پدر ما همان عیسی را که شما مصلوب کرده و کشتید زنده گردانید.و به عنوان سرور و نجات دهنده با سرفرازی در سمت راست خود نشانید تا فرصت توبه و آمرزش گناهان را به بنی اسراییل عطا فرماید و ما شاهدان این امور هستیم یعنی ما و روح القدس که خدا به مطیعان خود بخشیده است."

( از نامۀ اعمال 5 : 30-32 )

 تکمیل

 

قیام مسیح از مرگ ترس از مرگ را از بین برد و پیروزی بر مرگ را تکمیل کرد.

 

ما به شما پیش نهاد میکنیم که مقالۀ ما را در بارۀ زندگی ،مرگ ،زندگی بخوانید .

تاریخ پیروزی مرگ بر انسان درست بر می گردد به جایی در باغ عدن.جایی که آدم و جدا خواستند تا اختیارات خود را ،نیازهای خود را ،طمع خود را با سر پیچی از فرمان خدا امتحان کنند.امتحان کردند اما جریمه ای بسیار سنگین را بابت آن پرداختند...مرگ.

" و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت از همۀ درختان باغ بی ممانعت بخور اما از درخت معرفت نیک و بد نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد." ( پیدایش 2 : 16 )

خوردند ،اما کوفتشان شد!

"و... بعرق پیشانی ات نان خواهی خورد تا حینیکه بخاک راجع کردی که از آن گرفته شدی زیرا که تو خاک هستی و بخاک خواهی بر گشت." ( پیدایش 3 : 19 )

اما دوباره تابش نور فیض...اما دوباره صدای مهر...اما دوباره زمزمۀ امید...اما دوباره نوید بازگشت.و خداوند به مرگ( شیطان) گفت:

" و عداوت در میان تو و زن و در میان ذریت تو و ذریت وی (اوی مونث ) میگذارم او(اوی مذکّر " مسیح موعود ") سر ترا خواهد کوبید ." ( پیدایش 3 : 15 )

و چه زیبا پولس رسول این  سرود پیروزی بر مرگ را میسراید:

"ای مرگ ،پیروزی تو کجاست و ای موت ، نیش تو کجا؟" ( اول قرنتیان 15 : 55 )

در واقع با قیام مسیح از مرگ همان وعدۀ خدا به انسان به زیبایی تکمیل گردید و شما اینجا باید یکبار دیگر در برکات  مرگ مسیح  مستفیض شوید که او ارادۀ خدا را با کاملیت اجراء کرد.بر صلیب مرد اما روز سوم قیام کرد و با قیام خود  از مرگ ترس از مرگ را برای همیشه از ما گرفت.نویسندۀ عبرانیان زیباتر این را می گوید:

"بنابر این چون این فرزندان انسان هایی دارای جسم و خون هستند، او نیز جسم و خون به خود گرفت و انسان گردید تا به وسیلۀ مرگ خود ابلیس را که بر مرگ قدرت دارد نابود سازد و آن کسانی را که به سبب ترس از مرگ تمام عمر در برده گی به سر برده اند آزاد سازد." ( از نامۀ عبرانیان 2 : 14-15 )

 و درست به دلیل همین نترسیدن از مرگ بود که 311 سال اولیۀ مسیحیت ، مسیحیان را شکنجه دادند،جلوی حیوانات درنده انداختند،دو پاره کردن،در روغن سوزاندند ؛اما هرگز ایمان خود را ،محبت خود را ،دوستی خود را ،بخشش خود را لحظه ای از دست ندادند.و درست بدلیل شهامت برای شهادت  و نترسیدن از مرگ در راه ایمانشان به مسیح بود که 311 سال مسیحیت با تحمل تمام شکنجه ها و مصیبت ها  اما با دعا و بردباری و قوت گرفتن از هدیۀ بزرگ آنها ،روح القدس توانستند بر غول بزرگ امپراطوری روم با  شمشیر روح القدس ،با سپر ایمان، یا کلاه خود نجات ، با جوشن نیکی  و کمر بند حقیقت  به همراه دعاهای مستمر و شبانه روز ،در آرامش و صلح پیروز شوند.نه با شمشیر و زور و تجاوز و قدرت طلبی و شهوت تصاحب زنان و دختران سفید پوست و مو طلایی !

 تشویق

 

قیام مسیح از مرگ ما را تشویق به باور قیامت مرده گان و روز داوری نمود.

 در همان زمان مسیح ،بودند گروهی از مردم که به قیامت مرده گان باوری نداشتند.اما مسیح با قیام خود از مرگ در واقع نه تنها باور آنها را رد کرد بلکه به ما این مژده را داد که این زندگی ما کاملا موقتی و گذرا ست و ما باید تمام امیدمان ،امید ما به پاداش نیکی های خود، امید ما به تنبیه آنانی که نام مسیح و خدا را لکه ار کردند ،امید به آرامش جاودانی برای کسانی که در راه مسیح شکنجه شدند و امید دادن پاداش به کسانی که بخاطر مسیح نه تنها خانه و مال و خانوادۀ خود را پشت سر نهادند بلکه حتی برای او جانشان را نیز دادند . اگر قیام مسیح نبود ،اگر امید قیامت از مرگ نبود ،اگر امید روز داری نبود،می دانید چقدر تحمل دردها و نابسامانی ها برای ما دشوار و بی معنی می شد؟

از اینرو بود که شاگردان مسیح نیز همین را اعلام کردند.

" آنان از اینکه شاگردان قوم را تعلیم میدادند و به اتکاء رستاخیز عیسی رستاخیز مرده گان را اعلام میکردند سخت ناراحت شده بودند." ( ار نامۀ اعمال 4 : 2 )

و پولس رسول آن را کامل میکند:

" اگر قیامت مرده گان وجود نداشته باشد پس مسیح هم زنده نشده است!و اگر مسیح زنده نشده باشد،هم بشارت ما پوچ است و هم ایمان شما!و وقتی گفتیم که خدا مسیح را زنده ساخته است،در صورتی که زنده شدن مرده گان درست نباشد در بارۀ خدا شهادت دروغ داده ایم.زیرا اگر مرده گان زنده نمی شوند مسیح هم مسلما زنده نشده است و اگر مسیح زنده نشده است ایمان شما بیهوده است و هنوز در گناهان خود هستید و از آن گذشته ایماندارانی هم که مرده اند باید هلاک شده باشند! اگر امید ما به مسیح فقط منحصر باین زندگی باشد از تمام مردم بدبختتر هستیم!اما در حقیقت مسیح پس از مرگ زنده شد و اولین کسی است که از میان مرده گان بر خاسته است." ( اول قرنتیان 15 : 12-21 )

  در آخر امیدواریم که این گفتگو برای شما دلایل کافی و لازم را آورده باشد که نه اینکه آنچه را که گفتیم بپذیرید بلکه به آن فکر کنید. تعمق کنید.سوال کنید(ما همواره مشتاق شنیدن سوالات شما هستیم) با کتابمقدس مقایسه کنید تا صدای حقیقت را ورای تمامی هیاهوی موجود در اطراف زندگی خود بشنوید.

ما برای شما دعا می کنیم که اگر در ایمان هستید ،در مرگ و قیام مسیح و باور آن رشد طولی و عرضی و ارتفاعی و عمقی داشته باشید تا  از فیض  و آرامش آن خود و تمامی زندگی شما سرشار شود.

همچنین ما برای شما دعا میکنیم ،اگر تاکنون عیسای مسیح را بعنوان نجات دهندۀ خود نپذیرفته اید ،او که برای گناهان شما بر صلیب مرد تا آزادی و رستگاری را برای شما به ارمغان بیاورد و با مرگ خود حیات جاودان و نجات ابدی را به شما ارزانی داشت و نه تنها این بلکه مهمتر با قیام خود از مرگ به شما امید زیستنی دوباره با او را در صلحی جاودانی و پایدار داد ...الان بهترین فرصت است.امروز روز نجات است . لطفاً به فردا و فرداها موکول نکنید!اگر خواهان دریافت و رسیدن به این فیض رایگان و بیکران هستید.

هیچ مراسم خاصی لازم ندارید.شما همین امروز و همین لحظه می توانید صاحب این مژدۀ نجات شوید.کافیست که این را با ما تکرار کنید:

" خدای مهربان!من گناهکارم.و من نمی توانم خودم این بار گناه را و لعنت گناه را از دوش و پیشانی خود بردارم.عیسای مسیح برای من درست هنگامی که من گناهکار بودم بر صلیب مرد ،تمام گناهان گذشتۀ مرا  پاک کرد ،اما روز سوم زنده شد و امروز زنده است.من از او دعوت میکنم که به قلب و روح من بیاید تا با من زندگی کند.آمین "

 دوست من!با همین دعای ساده ما معتقدیم که شما آغاز به زیستنی جدید کرده اید.انجیل را بخوانید.در فعالیت های کلیسای محلی خود شرکت کنید و سعی کنید چون یک مرده  در گناه بمیرید و  چون یک زنده در مسیح ،زندگی نوین خود را آغاز کنید.

( این مطالب بر گرفته از سایت  فیض می باشد )

                 مسیح خداوند

   من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می نهد( یوحنا ۱۱:۱۰)

ایمان داریم که با مطالعه بدون  پیشداوری و یک دعای ساده به زبان خود از خداوند راه و راستی را هدیه می گیرید                        در نام عیسی مسیح  آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 20:46  توسط خواهر تینا  |